من دلم تنگ کیست
اون که نخواست پیشم باشی خودش باید صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده
سلام بر ساحل نشینان اقیانوس عشق عشق اقیانوس بیکرانیست که همه چیز و همه کس را در پستوی خویش محو مینماید و چه نادانند آنانکه از نعمت عشق بی بهره اند دلم برای وبلاگم تنگ شده بود دلم برای آپ کردن تنگ شده بود برای درد و دل کردن خلاصه بازم امدم خیلی دوستتون دارم قربان شما باران از من نپرس من با توام يا نه هر پاسخی كه شكل گفتن نيست اين لرزشی كه توی پاهامه بايد بفهمی از خود من نيست از رفت و آمد های تو در تو چيزی نمونده تا که مجنون شم تو گیر و دار لحظه آخر می ميرم و دستاتو می گيرم نزديكتم ، چشماتو باور كن طاقت نميارم ، بيا تا من يا بشكن اين خواب پريشونو تا قفل تو از رو دلم واشه... كدام شاعرانه را كه عاشقانه بيقرار و اين چنين به انتظار هنوز اندر پی اونم که میشه عاشقش باشم مثه دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوز اندر پی اونم که عمری مرهمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوز اندر پی اونم که عشقش سادگیم باشه نگاههای پر از مهرش پناه خستگیم باشه میگن جوینده یابنده ست، ولی پاهای من خسته ست من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست هنوز اندر پی اونم که اشکامو روی گونه ام با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام، بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو میخوای، منم ای گُل تو رو میخوام خدایا عشق من پاکه درسته عشقی از خاکه منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دلچاکه یادت هست که گفتی دوستت دارم سرمو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته. سرمو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه. تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچوقت واسم تکراری نمی شد. باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم دوستت دارم مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟ چرا حالا تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دوتا دروغ میگفتیم … ولی هنوز …همان قدر برایم عزیز هستی که نمیتوانم تهمت آن دروغگویی را به تو بزنم. آری من دروغ میگفتم دروغی به وسعت تمامی بی تو ماندن هایم من دوستت نداشتم من دیوونه وار عاشقت بودم سلام ثانیه های عاشقانه
سلام ای فصل پر ترانه
سلام
من منتظرت بودم
منتظر عاشقانه گفتنهایت
منتظر بودم تا دوباره داغداران بیزبانت زیر شکنجه ی قدمهایم لب باز کنند
از عاشقانه های غروب تابستان برایم بگویند
از آغوش های گرم
از بوسه های شرم
من بیصبرانه انتظار ترانه ی آسمانت را میکشم
این بار آسمانت مرثیه نخواهد خواند چون گذشته ها
این بار دیگر نه من دینی به آسمانت دارم و نه آسمانت دینی به من
منتظربودم تا بیایی و عاشقانه عاشقت شوم
عاشقانه عاشقم شوی ای فصل عشق
عاشقانه، همین
بزم زیبایی میشود آسمانت با عاشقانه هایش ، من بادلم ، تو و برگهای هزار رنگت
کلی وقت داریم تا از همه ی آنها برایم بگویی
لحظه های دیدار هم
غروبهای پر ترانه ی آسمان
میعادگاهمان
کوچه باغ قصه گو
میدانی که کجاست؟
همان جایی که سال گذشته غمهایت را برایم باریدی
کنار همان تکه سنگ صبوری که سال گذشته اش برایت باریدم
زیر همان بید عروسی که با او پیمان عشق بستم
و با او رشته ی عشق گسستم
راستی امسال خدا و فرشتگانش هم کنارمان هستم
از خدا خواستم تا نگاهبان عشقمان باشد
منتظرم باش در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت در عرض یک روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی
یکی میگه: قسمت بود....
یکی میگه: حیف شد...
یکی دیگه میگه: زیبا بود...
اون یکی هم میگه: کاش دوتا بود...
اما وقتی دلی می شکنه هیچ کس چیزی نمی گه...!!!
چرا..........................................؟؟؟!!!
بايد منو باور كنی تا من از انعكاس كوچه بيرون شم
كابوستو می بينم و هر شب تا انتهای عشق تو می رم
بازم رسيديم روبروی هم همسايه شد چشمای تو با من
يا آخرين بغض منو بشكن تا جمله عشق تو پيداشه
شب گريز از قفس
از آن غزال تيز پا
به گوش جان شنيده ای
فراتر از لب هوس
ميان آن همه ريا
به چشم يار ديده ای
گهی تبسمی نمور
به ياد آن سپيده دم
به بغض شب كشيده ای
بدور از آن همه غرور
اگرچه سخت بيش و كم
از آشيان بريده ای...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


